صفحه در حال
بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
|

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 14:56 توسط تنهاترین عاشق |

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 21:35 توسط تنهاترین عاشق |

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 21:28 توسط تنهاترین عاشق |
ای خدا سوختم
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 21:36 توسط تنهاترین عاشق |
ای که از هجرت، به شب ها سوختم **** تا سحر، آتش به دل افروختم ای که غافل از شب و روزم شدی **** با نگاهت، فتنه افروزم شدی گریه، پنهان در گلو انداختم **** سوختم، با آتش دل سوختم آتشم بر جان و لب، خنده است **** دل ز سودای توام، آکنده است هر کجا، هر لحظه، با یاد توام **** من اسیر جور و بیداد توام ای که ویران ساز بنیادم تویی **** من اسیر دام و صیادم تویی فارغم از این غم و بیداد کن **** گاه ای فتنه، مرا هم یاد کن ورنه، روزی خواهی آمد بر سرم **** رفته با باد جفا، خاکسترم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 20:49 توسط تنهاترین عاشق |

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 12:54 توسط تنهاترین عاشق |

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 19:36 توسط تنهاترین عاشق |
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 14:2 توسط تنهاترین عاشق |
اي غم ، تو که هستي از کجا مي آيي؟ هر دم به هواي دل ما مي آيي باز آي و قدم به روي چشمم بگذار چون اشک به چشمم آشنا مي آيي
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 21:30 توسط تنهاترین عاشق |
نامي نداشت. نامش تنها انسان بود؛و تنها دارايي اش تنهايي اش
+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 19:43 توسط تنهاترین عاشق |
ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد
که امشب با ناله ای بغض آلود
بر دیار این دل خسته
اشک می ریزد
+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 19:40 توسط تنهاترین عاشق |

+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 19:39 توسط تنهاترین عاشق |
خود را به که بسپارم وقتي که دلم تنگ است پيدا نکنم همدل دلها همه از سنگ است 
+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 19:38 توسط تنهاترین عاشق |

+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 19:37 توسط تنهاترین عاشق |

+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 19:35 توسط تنهاترین عاشق |
وقتی نبود به بودنش نیازمند شدم. وقتی رفت به انتظار آمدنش نشستم. وقتیکه دیگر نمیتوانست دوستم بدارد اورا دوست داشتم. وقتی او تمام شد من آغاز شدم. چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها مردن
+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 22:17 توسط تنهاترین عاشق |
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 21:32 توسط تنهاترین عاشق |
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 21:30 توسط تنهاترین عاشق |

چی میشد برگردی بازم به روزای گذشته
هوای پائیزی چرا تو عشق ما نشسته
شبای رفتن تو شبای بی ستارست
ببین که خاطراتم بی تو چه پاره پاره است
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 21:37 توسط تنهاترین عاشق |
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 21:13 توسط تنهاترین عاشق |

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 21:8 توسط تنهاترین عاشق |
کنار آشیانت آشیانه می کنم فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند بخاطر چه زنده ای؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 20:43 توسط تنهاترین عاشق |
+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 22:57 توسط تنهاترین عاشق |
من و در گیر خودت کن تا جهانم زیر و رو شه 
تا سکوت هر شب من با هجومت رو به رو شه
بی هوا بدون مقصد سمت طوفان تومیرم
من و درگیر خودت کن تا که آرامش بگیرم
باخیال تو هنوزم مثل هر روز و همیشه
هر شب حافظه من پر تصویر تو میشه
با من غریبگی نکن با من که در گیر تو ام
چشماتو از من بر ندار من مات تصویر تو ام
تو همین جایی همیشه با تو شب شکل یه رویاست
آخرین نقطه دنیا تو جهان من همین جاست
تو همین جایی و هر روز من به تنهایی دچارم
من و نزدیک خودم کن تا تو رو یادم بیارم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 21:20 توسط تنهاترین عاشق |
بوسه یعنی وصل شیرین دو لب 
بوسه یعنی خلسه در اعماق شب
بوسه یعنی مستی از مشروب عشق
بوسه یعنی آتش وگرمای تب
بوسه یعنی لذت از دلدادگی
لذت از شب لذت از دیوانگی
بوسه یعنی حس طعم خوب عشق
طعم شیرینی به رنگ سادگی
بوسه اغازی برای ما شدن
لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه سر فصل کتاب عاشقی
بوسه رمزوارد دلها شدن
بوسه اتش می زند بر جسم وجان
بوسه یعنی عشق من با من بمان
شرم در د لدادگی بی معنی است
طعم شیرین عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه ای یک بوسه است
بهترین هدیه پس از یک انتظار
بشنوید از من فقط یک بوسه است
بوسه را تکرار میباید نمود
بوسه یعنی عشق واوازو سرود
بوسه یعنی وصل جانها از دو لب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 21:18 توسط تنهاترین عاشق |
لحظه هاي با تو بودن زيبا و فراموش ناشدنيست
قشنگ ترين خاطره ي من تو را به خداي زيبايي ها مي سپارم
تا باز زيباترين لحظه ها رو با تو تجربه كنم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 21:16 توسط تنهاترین عاشق |
رسم این قوم عجیب است بیا برگردیم قصد این قوم فریب است بیا برگردیم آنکه یک روز دلم را به نگاهش دادم خنده اش سرد و غریب است بیا برگردیم عشق بازیچه شهر است ولی در دل من دفتر عشق نجیب است بیا برگردیم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 21:14 توسط تنهاترین عاشق |
داشتم اشکهایم را روی نامه ای عاشقانه با قطره چکان جعل میکردم خاطرم آمد شاید دلتنگ خنده هایم باشی ببخش اگر این روزها عشق با گریستن ثابت میشود 
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 21:5 توسط تنهاترین عاشق |
در کویر سبز عشق ، این سخن از من بگیر


مرگ تو مرگ من است ، پس تمنا می کنم هرگز نمیر
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 22:0 توسط تنهاترین عاشق |
هميشه وقتي به تو مي گفتم: "دوستت دارم " نگاهت آنچنان قصر شيشه اي قلبم را فرو مي ريخت که ديگر ياراي نفس کشيدنم نبود! صدايت چنان رعشه اي بر وجودم مي انداخت که صداي قلبم را گنجشک پشت ديوار لمس ميکرد.. و امروز من همانم... هنوزم قلبم براي نفس هاي گرم تو مي تپد! ولي ديوار قلبت را تارهاي فرانوشي در هم تنيده است... ديگر صدايت آن شور و عشق را ندارد... نگاهت را از من دريغ مي کني... بر تو چه شده است عزيز شبهاي تنهايي من
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 22:16 توسط تنهاترین عاشق |